مطلب ذيل برگرفته از سايت
http://mehmar.blogspot.com/
ميباشد
در نگاه اول فضا نه با حركت ارتباطي دارد و نه با زمان. اما در زبان انگليسي، طبق فرهنگ آكسفورد، واژه فضا دست كم از سال 1300 ميلادي به اين طرف، هر دو معني زماني و مكاني را باهم داشته است. تا پيش از آغاز اين قرن، فضا و زمان همواره دو مفهوم مجزا به شمار ميآمدند. اما از زمان شكلگيري نظريههاي نسبيت خاص و عام، مفاهيم مجزاي فضا و زمان روز به روز به مفهوم تركيبي فضا ـ زمان نزديكتر شدهاند. به گفته هرمان مينكوسكي كه در سال 1908 اين مفهوم را مطرح كرد، فضا ـ زمان يك پيوستگي چهاربعدي است كه سه بعد فضا را با بعد زمان تركيب ميكند. بنابراين هر شيء نه تنها بايد طول، عرض و ارتفاع داشته باشد كه بايد تداوم زماني نيز داشته باشد.
مفهوم فضا ـ زمان كه تداوم در زمان در آن مستتر است، در هنر و معماري با حركت در درون فضا مصداق پيدا ميكند. معماري به معناي مكاني كه موجوديت جسمي يافته است، ميتواند زندگي شود و پيموده شود يا ميتواند اندازهگيري مكاني و اندازهگيري زماني شود. بدين معني كه بيننده براي درك كامل فضاي معماري و يك تركيب فضايي بايستي در آن حركت كند تا بتواند آن را از جهات مختلف ببييند و حركت احتياج به زمان دارد. به اين ترتيب زمان اصطلاحاً تبديل به بعد چهارم در ادراك فضا ميشود. به عبارتي بعد چهارم يعني زمان، به فضا تحرك ميبخشد.
روشي كه ميتوانيم بعد چهارم (زمان) را به شكلي معنادار به فضا وارد كنيم، اين است كه توجه خود را به فرايند تكامل و تحول فضا معطوف كنيم. دنبال كردن خط سير ساخته شدن و دگرگون شدن فضا به ما اجازه ميدهد كه چهارمين بعد را به درك فضايي خود بيفزاييم. از يك سو بايد فضا را در متن روند سياسي و اقتصادي توليد كننده آن بررسي كنيم. از سوي ديگر با ديدن فضا به مثابه محصولي اجتماعي، ميتوانيم بعد چهارم را در درك فضايي خود جاي دهيم. چراكه تحركي در روابط اجتماعي است كه تنها بكارگيري مفهوم فضا ـ زمان اين امكان را بوجود ميآورد چنين تحركي به روابط اجتماعي ـ فضاساختي وارد شود. تجربه زيست در فضا، از مواردي است كه زمان در آن نهفته است.
از لحاظ دخالت پارامتر زمان در تدوين فضاي معماري دو گونه فضا يا معماري قابل تفكيك است:
ـ برخي از بناها ميتوانند به سادگي پيموده شوند و موجوديت مكانيشان براي بيننده آشكار و شناخته شود، يعني اينكه به ترتيبي باشند كه بيننده بتواند به يكباره بر آن چيره شود. در این بناها اندازهگذاري بر زمان و بر مكان در حيطه تواناييهاي تجربه شده انسان در ادراك فضاي ساخته شده در انطباق با يكديگر صورت ميگيرد و اين دو موجوديت همزمان و به موازات يكديگر طرحريزي ميشوند. در اين حالت، فضاي معماري داراي ويژگي سكون است و تصويري را ارائه ميدهد كه در آن كليات شكلي مكان از هرنقطه يكسان مينمايد و شخص را نياز بر آن نيست كه به قصد شناخت مكانهاي تركيبكننده يا تشكيلدهنده بنا به باز پيمودن راهي كه پيموده بپردازد.
ـ در بناهايي ديگر، ديدار و گذر در طول و عرض بنا متضمن شناخت موجوديت مكاني آنها نيست و بيننده نميتواند يكباره بر آنها مستولي شود. در این بناها شناخت فضاي مكاني تنها هنگامي ميسور است كه بيننده نتواند به چگونگيهاي پيوند و تركيب يا آميزش و مرتبت يافتن پارههاي مكاني دست يابد، مگر آنكه دو نوبت يا به نوبتهايي بيش، از طول و عرض بنا گذر كند. و روشن است كه منظور نه گذر كردن مجدد به معناي عيني يا قراردادياش، بلکه بازخواني ويژگيهاي شكلي بنا از ديدگاههايي متفاوت و در اوقات مختلف است.
در این قسمت پی نوشت یکی از دوستان را با هم میخونیم:
از اين مطلب نتوانستم نهايتاً نتيجه بگيرم كه زمان از خصوصيات ذاتی فضا به طور عام، و در نتيجه خود به خود در بطن معماری است يا عنصری كه به معماری برای افزايش ابعاد آن اضافه میشود. از پاراگراف اول اينگونه استنباط میشود كه فارغ از نحوه درك ما، فضا و اشيا ذاتاً 4بعدی هستند. اما پاراگراف سوم غيرمستقيم به اين اشاره دارد كه ما بعد چهارم يعنی زمان را به معماری میافزاييم؛ يعنی عنصری بيرونی است كه بايد به آن اضافه شود. نكته ديگر گنگی تقسمبندی پايانی مطلب است. در دسته اول، "بناهايی كه میتوانند به سادگی پيموده شوند" به لحاظ كالبدی چه خصوصياتی دارند كه اين امر مسير میشود؟ چرا "در اين حالت فضای معماری دارای ويژگی سكون است و تصويری را ارائه میدهد كه در آن كليات شكلی مكان از هر نقطه يكسان مینمايد"؟! آيا در اين مقايسه بحث درباره پيچيدگی فيزيكی بناست؟ آيا توليدكننده اين تقسيم بندی، بعدی به نام زمان است؟ به چه نحو؟ زمان تنها اينگونه بين معماريها تفاوت ايجاد میكند؟ گمان میكنم در اين تقسمبندی فاكتورهای مهم و بيشماری ناديده انگاشته شدهاند كه باعث میشود تا تحت موضوع اين مطلب، دستهبندی بیهدف به نظر رسد.
خوب دوستان گل خدا رو شکر که بالاخره فرصت شد آپش کنم![]()
تا آپ بعدی![]()
![]()
با تعطیلات عید چیکار میکنین؟حتما حسابی بهتون خوش میگذره.مگه نه؟
من که عید امسال خونه نشینم و هیچ جهیی برای مسافرت نمیرم![]()
برای پروژه مهندس سبحانیم که...بله میدونم خودتون میدونین![]()
و اما بعد....
مطلبی که براتون راجع به معماری فولدینگ میزارم قولشو قبلا داده بودم
عارضم که این مطلبو از این وبلاگ گرفتم...
http://www.me-mehdi.blogfa.com/
جالبه حتما بخونین![]()
لینک این وبلاگم که متعلق به آقای مهدی نور محمدی هستو براتون گذاشتم این بغل که سر بزنین...و اما:
معماری فولدینگ یکی از سبک های مطرح در دهه پایانی قرن گذشته بود . فلسفه فولدینگ برای نخستین بار توسط فیلسوف فقید فرانسوی ، ژیل دلوز مطرح شد . وی همچون ژاک دریدا از جمله فلاسفه مکتب پسا ساختارگرایی محسوب می شود . دلوز نیز مانند دریدا اساس اندیشه خود را بر زیر سوال بردن بینش مدرن و مکتب ساختارگرایی قرار داد .
فلسفه دلوز ، یک فلسفه افلاطون ستیز و دکارت ستیز است . به عبارت دیگر می توان بیان نمود که فولدینگ یک طرح ضد دکارتی است . از نظر دلوز ، هستی از زیر بناهای عقل ریاضی استخراج نشده است . وی در کتاب معروف خود ، ضد ادیپ سرمایه داری و اسکیزوفرنی ( 1972) خرد مدرن را مورد پرسش قرار داد . از نظر دلوز ، خرد هر جایی است .
فلسفه فولدینگ منطق ارسطویی را نیز زیر سوال می برد . از نظر این فلسفه ، هیچ ارجحیتی در جهان وجود ندارد . زیر بنا و روبنا وجود ندارد . فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب را از بین ببرد . این فلسفه در پی از بین بردن دو گانگی هاست .
فولد یعنی چین و لایه های هزار تو ، یعنی هر لایه در کنار لایه دیگر ، همه چیز در کنار هم است ، هیچ اندیشه ای بر دیگری ارجحیت ندارد ، تفسیری بالاتر و فراتر از دیگری نیست ، همه چیز افقی است . به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد منطق دو ارزشی را دیکانستراکت کند و کثرت و تباین را جایگزین آن کند . فولدینگ هم مانند دیکانستراکشن در پی از بین بردن مبناهای فکری تمدن غرب و بالاخص منطق مطلق و ریاضی گونه مدرن است .
فولدینگ ، عمودگرایی ، طبقه بندی و سلسله مراتب مردود می داند و به جای آن افقی گرایی را مطرح می کند . از نظر فولدینگ همه چیز همسطح یکدیگر است . دلوز در کتاب خود به نام ، فولد ، لایبنیتز و باروک ( 1982 ) جهان را چنین تبیین می کند : " جهان به عنوان کالبدی از فولدها و سطوح بی نهایت که از طریق فضا ، زمان فشرده شده ، در هم پیچ و تاب خورده و پیچیده شده است . " دلوز هستی و اجزاء آن را همواره در حال شدن می بیند .
یکی از موارد کلیدی در مباحث مطرح شده توسط دلوز ، افقی گرایی است . دلوز به همراه یار همفکر خود ، فیلیکس گاتاری ، مقاله ای به نام " ریزوم " در سال 1976 در پاریس منتشر کرد . این موضوع در کتاب هزار سطح صاف ( 1980) به صورت کامل تر توسط این دو مطرح گردید . رزیوم گیاهی است بر خلاف سایر گیاهان ، ساقه آن به صورت افقی و در زیر خاک رشد می کند . برگ های آن خارج از خاک است . با قطع بخشی از ساقه آن ، این گیاه از بین نمی رود ، بلکه از همانجا در زیر خاک گسترش می یابد و جوانه های تازه ایجاد می کند .
این دو متفکر با مطرح نمودن بحث ریزوم ، سعی در بنیان فکنی اندیشه غرب کردند و اصول اولیه آن را زیر سوال بردند . از نظر آنها ، عقلانیت غرب به صورت سلسله مراتب عمودوار ، درخت گونه و مرکز مدار است .
بحث فولدینگ در معماری از اوایل دهه 1990 مطرح شد و به تدریج اکثر معماران نامدار سبک دیکانستراکشن مانند پیتر آیزنمن ، فرانک گهری ، زاها حدید و حتی معماران مدرنیست فیلیپ جانسون به این سمت گرایش پیدا کردند . از دیگر معماران و نظریه پردازان سبک فولدینگ می توان از بهرام شیردل ، جفری کیپینز ، گرگ لین و چارلز جنکز نام برد . همانند دیکانستراکشن ، خواستگاه فلسفه فولدینگ در فرانسه و معماری فولدینگ در آمریکا بوده است.
این معماران در کارهای جدید خود پیچیدگی را با وحدت یا تقابل نشان نمی دهند بلکه به صورت نرم و انعطاف پذیر ، پیچیدگی ها و گوناگونی های مختلف را در هم می آمیزند . این کار باعث از بین بردن تفاوت ها نمی شود . باعث ایجاد یک پدیده همگون یکپارچه نیز نمی گردد ، بلکه این عوامل و نیروها به صورت نرم و انعطاف پذیر در هم می آمیزد . هویت و خصوصیت هر یک از این عوامل در نهایت حفظ می شود مانند لایه های درونی زمین که تحت فشارهای خارجی تغییر شکل می دهند ، در عین این که خصوصیات خود را حفظ می کنند .
نظریه دیکانستراکشن جهان را به عنوان زمینه هایی از تفاوت ها می دید و این تضاد ها را در معماری شکل می داد . این منطق تضاد گونه در حال نرم شدن است تا خصوصیات بافت شهری و فرهنگی را به گونه ای بهتر مورد استفاده قرار دهد .
دیکانستراکشنیست ها عدم هماهنگی های درون پروژه را در ساختمان و سایت نمایش می دادند و این نقطه آغاز پروژه آنها بود . ولی آنها هم اکنون این تفاوت ها را در تقابل نشان نمی دهند ، بلکه آنها را به صورت انعطاف پذیری در هم می آمیزند و یک منطق سیال و مرتبط را دنبال می کنند . اگر در گذشته پیچیدگی ها و تضاد از دل تقابل های درونی پروژه بیرون می آمد ، در حال حاضر خصوصیات مکانی ، مصالح و برنامه به صورت انعطاف پذیری روی همدیگر تا می شوند ، در حالی که هویت هر یک حفظ می شوند . معماری فولدینگ در مقیاس شهری در جایی بین زمینه گرایی و بیان گرایی قرار دارد . فرم های انعطاف پذیر نه به صورت کامل هندسی هستند و نه به شکل دلبخواهی . در مقیاس شهر ، این لایه های تا شده و انعطاف پذیر نه نسبت به بافت مجاور خود بی تفاوت اند و نه مطابق با آنند ، بلکه از شرایط محیطی بهره می جویند و آنها را در منطق پیچ خورده و منحنی خود جای می دهند .
گرگ لین در تعریف معماری فولدینگ می گوید : " فولدینگ یعنی تلفیق نمودن عوامل نامربوط در یک مخلوط به هم پیوسته . " در این رابطه می توان لایه های رسوبی در کوه ها را مثال زد که در اثر فشارهای درونی زمین روی یکدیگر خم شده و پیچ و تاب خورده اند . در عین این که هر لایه خصوصیات درونی خود را حفظ کرده است ، ولی با لایه مجاور خود درگیر شده و لایه ها به صورت انعطاف پذیری در کنار یکدیگر انحناء پیدا کرده اند .
معماری فولدینگ معماری نئو باروک نیز نامیده می شود . در معماری باروک ، سبک های یونانی ، رومی ، شرقی ، رومانسک ، گوتیک و کلاسیک روی یکدیگر تا می شوند و کالبد بنا و سطوح مواج دیوارها نسبت به شرایط انعطاف پذیرند . همانگونه که در معماری فولدینگ انعطاف پذیری احجام و سطوح مختلف توسط تکنولوژی جدید ، که همان رایانه است ، انجام می شود . تکنولوژی رایانه قادر است بین دو شکل ، شکل های میانی را برای انتقال نرم یکی به دیگری انجام دهد . این انتقال نرم مدت ها است که در فیلم های تبلیغاتی ، فیلم های ویدیویی و فیلم های سینمایی انجام می شود . در فیلم ویدیویی مایکل جکسون به نام سیاه و سفید ، تصویر صورت چند فرد مختلف که از نژادها ، رنگ ها ، جنسیت و سنین مختلف بودند گرفته شده بود و در مقابل چشمان حیرت زده تماشاگران تلویزیون ، تصویر یکی به دیگری تبدیل می شد ، بدون اینکه بیننده احساس کند که این لایه های بین دو صورت کاملا متفاوت به صورت تصنعی و یا ناهمگون به یکدیگر تبدیل می شوند .
در فیلم پایان گر 2 ( Terminator 2 ) نیز هنر پیشه ای که نقش منفی داشت می توانست کالبد خود را به صورت جیوه در بیاورد و همانند جیوه در هر شرایطی تغییر حالت دهد . در روی کف زمین به صورت یک کف پوش پهن شود و سپس از روی کف بلند شده و به صورت انسان و یا حالت های دیگر در آید . امروزه با استفاده از رایانه ، این انتقال و تغییر شکل به راحتی قابل اجرا است و معماران فولدینگ سعی می کنند که معماری را با علم روز همگون و همسو سازند .
در این رابطه بهرام شیردل در مصاحبه خود در مجله آبادی می گوید : " فکر من و همکارانم در معماری و شهر سازی ، قابل انعطاف کردن فضاها است به گونه ای که جوابگوی تفاوت های بی شماری باشد ،... همیشه معتقد بوده ام باید معماری جدیدی به وجود آید که با افکار و زندگی زمان خود انطباق داشته باشد و فرهنگ و تمدن موجود را غنی تر کند ... انسان با گذشت زمان افکار و خصوصیاتش تغییر می کند - بر عکس سایر جانداران - معماری هم باید تبع آن تغییر کند . "
پیتر آیزنمن به عنوان بانی طرح فلسفه فولدینگ در حوزه معماری واژه " Weak Form " یا " فرم ضعیف " را مطرح کرده است . فرمی که قابل انعطاف است و خود را با شرایط محیطی وفق دهد .همانطور که ژله با شکل ظرف خود تطبیق می یابد . لذا فرم ها یا لایه های معماری فولدینگ ، در مجاور و همتراز یکدیگر به صورت انعطاف پذیر و در انطباق با شرایط کالبدی ، اجتماعی و تاریخی محیط در سایت قرار می گیرند .
آیزنمن در طرح خود برای مرکز گردهمایی کلمبوس ( 92-1990) موضوع اشاره شده ، در فوق را به صورت کالبد معماری نشان داده است . به طور کلی در اکثر شهرهای بزرگ آمریکا ساختمانی به نام مرکز گردهمایی وجود دارد . در این نوع ساختمان ها به صورت مستمر جلسات ، سخنرانی ها و نمایشگاهای مختلف از طرف اصناف ، سازمان ها و نهادها گوناگون که موقعیت محلی ، ملی و یابین المللی دارند برگزار می شود
مرکز گردهمایی کلمبوس در شمال مرکز شهر کلمبوس و در واقع در مرز بین مرکز شهر و قسمت شمالی شهر قرار دارد . در سمت غرب ساختمان ،های استریت که یکی از دو خیابان اصلی شهر است عبور می کند و از جنوب تا شمال و مرکز شهر را به یکدیگر متصل می کند . از سه طرف دیگر سایت ، بزرگراههای سرتاسری و خطوط راه آهن عبور می کنند و پل های چند طبقه متعدد در اطراف سایت این خطوط را به یکدیگر متصل کرده است . به عبارتی در غرب سایت مهم ترین مسیر ارتباطی محلی و داخل شهری ، و در سه طرف دیگر سایت خطوط ارتباطی داخل و بین شهری قرار دارد .
تصمیمات اتخاذ شده و یا اطلاعات کسب شده در گردهمایی های داخل این ساختمان از طریق خطوط تلفن ، فاکس و اینترنت و همچنین مطبوعات و رسانه های مختلف به سراسر کشور منتقل می شود . لذا از یک طرف این ساختمان مرکز تبادل اطلاعات است و لایه های مختلف از این مرکز این اطلاعات را به مناطق مختلف منتقل می کنند . از طرف دیگر این مکان مرکز خطوط ارتباطی محلی و بین شهری است و لایه های مختلف راه های ارتباطی از چهار طرف این ساختمان عبور می کنند .
آیزنمن این جند لایگی خطوط اطلاعاتی و راه های ارتباطی در عصر ابر رسانه ها را در ساختمان خود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است . لایه های مختلف ساختمان خود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است . لایه های مختلف ساختمان در حالت افقی ، به صورت همتراز و با موقعیت همسان در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و مجموع این لایه ها کلیت واحدی را به نام مرکز گردهمایی کلمبوس تشکیل داده اند
ممنون از وقتی که گذاشتین
نظر یادتون نره
قربون همگی![]()
وقت خوش و ایام به کام![]()
![]()
دوستان گل پیشاپیش سال نو رو به همگیتون تبریک عرض میکنم![]()
![]()
امیدوارم سالی سرشار از شادی و موفقیت داشته باشین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا علی
موقع دعای سال تحویل منو فراموش نکنین![]()
![]()
دوستان خوبم سلام![]()
خدا رو شكر كه بالاخره فرصتي پيش اومد تا بتونم در خدمت شما دوستان خوبم باشم![]()
قبل از همه يك خسته نباشيد جانانه به همتون بابت اتمام پروژه ها ميگم و بعد از اون هم يك تبريك صميمانه بابت شروع ترم جديد![]()
به اين اميد كه ترم جديد يك ترم پربار براي همه ما به حساب بياد و به دانش و شعور معماريمون اضافه بشه...![]()
ديشب داشتم با يكي از دوستان ترم بالا تلفني صحبت ميكردم به خيال خودم بهش زنگ زده بودم كه با ايشون درد دل كنم و از كمبود استاد و كاهش ساعت درس مهمي به اسم طرح يك از 18 ساعت در هفته طبق برنامه به 4 ساعت در هفته اعتراض كنم كه ديدم از قرار معلوم اوضاع براي بچه هاي ترم بالا خرابتر از ماست و هنوز دانشگاه براي 3 تا از دروس تخصصيشون هيچ استادي رو معرفي نكرده!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
اينجا بود كه از شدت عصبانيت و ناراحتي گوشام داغ كرده بود و چشام درست نميديد(البته بايد دوستان به اين نكته توجه عنايت بفرمايند كه براي ما هم هنوز برنامه براي دروس ايستايي و نقشه اعلام نشده و در نتيجه استادي هم در نظر گرفته نشده!!!!!!!!!!!)![]()
بچه ها واقعا تا كي ما بايد در مقابل اين جريانات كه هر ترم جديد بعد از انتخاب واحد پيش مياد سكوت كنيم؟![]()
![]()
باور كنين تا چشم بهم بذاريم ميبينيم كه چهار سال و نيم تموم شد و فارغ التحصيل شديم غافل از اينكه يك دنيا از بقيه عقبيم![]()
![]()
به نظر شما وقت اون نيست كه با بچه هاي ترم بالا همراه بشيم و يك حركت جدي انجام بديم؟![]()
اگه بخواد اوضاع به همين ترتيب پيش بره قطعا طولي نميكشه كه دود اين آتيش به چشم خودمون ميره![]()
حتما نظراتتون رو راجع به اين موضوع براي من بنويسين و اگه دوست دارين ديگران با خبر نشن ميتونين نظرتون رو خصوصي برام بفرستين ...حتما دوستاني كه با نظر من موافقن و آماده همكاري هستن تا با بچه هاي ترم بالا متحد بشيم و به صورت اصولي و قانوني اعتراضمون رو به گوش دانشگاه برسونيم منو با خبر كنين تا زودتر يك اقدامي بكنيم![]()
اين نكته چون مهم بود در ابتداي صحبتهام اوردم..اما نكته بعدي كه راجع به وبلاگه
يكي از دوستان در نظري كه راجع به وبلاگ به من دادن بهم پيشنهاد كردن كه از مباحث فلسفي بيشتر استفاده كنم وتنها به دادن اطلاعات و ديتا اكتفا نكنم و حتي موضوعات فلسفي مثل رابطه معماري و فرهنگ-معماري و رفتارشناسي و....با شما دوستان خوبم به بحث بزارم...من هم در جواب به اين دوست محترم عرض كردم كه متاسفانه خود بنده نسبت به اين گونه مطالب با كمبود منبع دچار هستم اما در حد توان سعي ميكنم تا از اين دست مطالبم استفاده كنم تا جاي خالي اون در وبلاگ احساس نشه...براي اين منظور در دو پست قبلي دو تا مطلب از دو سايت متفاوت راجع به اين موضوعات براتون گذاشتم كه بخونين و اميدوارم استفاده ببرين ولي حتما در نظرسنجي جديدي كه راجع به اين قضيه گذاشتم هم شركت كنيد لطفا...لازمه به اين نكته هم اشاره كنم كه ميخواستم براي دسترسي به اين مطالب لينك اين سايتها رو براتون بزارم كه طبق تجربه ديدم كه استقبالتون از مطالب مستقيم بيشتره اين بود كه مجبور شدم ابتدائا مطلب رو از سايت مذكور كپي كنم و بعد لينكشو هم بزارم تا دوستاني كه علاقه مندند به ساير مطالب اون سايت هم دسترسي پيدا كنن.از همكاريتون ممنونم منتظر شنيدن نظرات شما دوستان گلم هستم...![]()
قربون همگي---يا علي---وقت خوش![]()
![]()
این مطلب نیز از سایتhttp://report.aruna.ir/archives/2007/Mar/% 206/999.php گرفته شده است
با حسن بنیانیان، ریاست حوزه هنری: اخلاق و فرهنگ در معماری
فرهنگ و اخلاق در معماري و در معنايي كلي در ساحت هنر جزيي لاينفك بوده، چه بسا اصليترين خاستگاه را در اين وادي تعريف مي كند؛ دغدغه ذهني نگارنده همواره به چالش كشيدن اين مفهوم بوده و هست.
مهندس حسن بنيانيان (كه به حسب حرفه ساختمان دوست دارم ايشان را مهندس خطاب كنم) صرف نظر از مسوليت فعليشان - كه به نوعي توليت هنر در كشور محسوب ميشود- سوابق مديريتي در گذشته داشتهاند كه در اصل ترغيب كننده من در زماني بود كه اين گفت وگو پيرامون اخلاق، فرهنگ و معماري و... با ايشان شكل گرفت و به طرزي جالب توجه نتايج مفيد بسياري را در تحليل اين موضوع از نگاه ايشان سبب شد.
اگر بخواهيم نگاهي تحليلي به روند تحولات فرهنگي عليالخصوص در دو دههي اخير داشته باشيم، در ديدي كلي اين روند را چهطور ارزيابي ميكنيد؟
اصولاً بعد از انقلاب نگاه به فرهنگ عمومي و آثار آن به تحولات اجتماعي مسير علمي و منطقي خود را طي نكرد؛ علت اين مسأله هم نگاه و اهميت تكبعدي قائل شدن براي منش و رفتارهاي مذهبي از نظر فردي بود. يعني بيش از اندازه حساسيت داشتيم كه افراد شعائر مذهبي را مرعات بكنند و لذا از جامعيت فرهنگ عمومي قافل شديم و طبيعتاً تأثير فرهنگ عمومي را بر مسير سازندگي و توسعه شناختيم.
اجازه بدهيد قبل از ورود به بحث تعريف شما را از فرهنگ داشته باشيم.
همه رفتارهاي انساني كه ريشه در تمايلات و باورهاي ما داشته و ما اگر با مانعي برخورد نكنيم آنها را تكرار خواهيم كرد به نوعي تشكيل دهندهي فرهنگ هستند.
منظور همان مجموعهي معنويات انساني است؟
نه فقط معنويات، اجازه بدهيد چند مثال بياورم: فرض كنيد كه حق انتخاب داشته باشيم، معمولاً براي صبحانه نان و پنير و چاي شيرين ميخوريم و يا عموماً كوچكتر به بزرگتر سلام ميدهد يا ما بهطور طبيعي در روابط اقتصادي به دنبال افزايش ثروت خود هستيم؛ در كل وجود نوعي تمايلورزي نسبت به رفتارها كه در كليت آنها نيز نوعي آگاهي وجود دارد. پس همهي رفتارهاي ما در عرصههاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي ابتدائاً از فرهنگ نشأت ميگيرد.
جايگاه حكومت در اين ميان چيست؟ در كل وجود عاملي به نام جهتدهي فرهنگي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
معمولاً حكومت در بعضي رفتارهاي فرهنگي جامعه كه نميپسندد، نوعي دخالت اعمال ميكند البته نميتوان گفت جهتدهي، بيشتر دخالت در فرهنگ عمومي براي تحقق هدفي خاص مثلاً پوشش اسلامي در زنان كه ممكن است براي همه معقول نباشد؛ ابزار اين دخالت معمولاً يا از طريق قانوني است و يا ابزار فرهنگي.
جامعهشناسها چنين تحليل ميكنند كه وقتي دموكراسي اتفاق ميافتد و حكومتها طول عمر كوتاهتري دارند اصولاًبه جاي كار فرهنگي گرايش به اعمال قانون به وجود ميآيد كه البته اين اعمال قانون نيز عوارض جانبي خود را دارد.
اگر اجازه بدهيد برگرديم بر سر بحث تحولات فرهنگي در دو دههي اخير...
ما در بعد از انقلاب دچار همين مشكل شديم كه براي اصلاح رفتار عمومي جامعه بيش از اندازه به ابزارهاي غيرفرهنگي رجوع شود؛ طبيعي است كه اگر به جاي درمان به سراغ بهداشت فرهنگي ميرفتيم و به مطالعهي پديدههاي اصلاحكنندهي فرهنگ جامعه ميپرداختيم، به سلسله عوامل فرهنگي مربوطه دست مييافتيم. يكي از اين عوامل تأثير محيط بر رفتارهاي افراد ميباشد، مثلاً در حوضههاي جامعهشناسي، روانشناسي و مديريت كه بحث رفتارشناسي مطرح است. اين عوامل عليالخصوص در رفتار سازماني و روانشناسي فردي با جستوجوي اصل و ريشهي رفتار در خود افراد و محيط پيرامون مورد توجه قرار گرفته است. بهطور مثال يك فرد نامنظم در ورود به سازمان منظم بعد از مدتي تأثير پذيرفته و منظم ميشود. يعني نوعي عادت به نظم ايجاد ميگردد؛ همچنين فرد قانونگريز كه از قانونشكني لذت ميبرد هنگام ورود به محيط قانونپذير، نگاه منفي نسبت به قانونشكني را درك كرده، تحول فرهنگي در وي حادث ميگردد. بهعنوان مثال در بيشتر ممالك پيشرفته عبور از چراغ قرمز بهعنوان نسلي ساده از مفهوم قانونشكني نهتنها حس قهرماني در قانونشكن ايجاد نميكند بلكه وي بر اثر عوامل محيطي كه بخشي از آن نگاه ساير افراد جامعه و بخش ديگر المانهاي فيزيكي ميباشد، خجل نيز ميگردد.
به نكتهي خوبي اشاره فرموديد، المانهاي فيزيكي يعني همان محيط مصنوع و تأثيرات آن...
المانهاي محيطي از نگاه عمومي گاه آموزهي نظم هستند، گاه بينظمي؛ گاهي نظافت و زيبايي را القا ميكنند و گاهي نيز زشتيها را، گاهي سخن از وجود علم است و گاه نشانههايي از بيدانشي، گاهي ميتوان در آنها احترام را ديد و گاهي فقط بيتفاوتي محض و نهايتاً آنچه آنها را به عناصري متعالي بدل ميسازد احترام به انسانيت انسانها است.
در پاسخ به اين معنا كه چگونه در يك معماري خصلتهاي اصيل انساني ميتواند مد نظر قرار گيرد، نظرتان چيست؟
بخشي از اين بحث برميگردد به ويژگيهاي دروني انساني در عرصهي درك فضاي معماري؛ در بعضي معماريها انسان عظمت مييابد و در بعضي ديگر چنين هدفي مد نظر نيست. بهطور مثال در ساختمان كاخ دادگستري، به نوعي عظمت بنا متضمّن احساس كوچكي فرد در برابر قانون است؛ همين فرد در محيط مصنوع دانشگاهي و يا آموزشي از نظر شخصيت انساني ميبايست مورد تجليل قرار گيرد.
و ما در اين مقوله چه برخوردي داشتهايم...
ما به دليل سرعت تحول شهرنشيني و بيتوجهي جامعهي مهندسين و نظام بد آموزش در دانشگاهها و در عين حال خودباختگي عمومي نسبت به فعاليتهاي توسعه كه همواره به صورت بخشي و مجرد ديده شدهاند، دچار نوعي احساس عقبافتادگي شدهايم كه منجر به نوعي عجله در تصميمگيري شده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه تفكر، انديشه و پژوهش مورد غفلت قرار ميگيرد.
ميدانيم كه ما همواره در طول تاريخ حائز ارزشهاي ماندگاري در معماري بودهايم،تأثيرات اين ارزشها در معماري معاصر را چگونه ميبينيد؟
آنچه در مبارزه با رژيم سابق اتفاق افتاد موجب اين شد كه ما تاريخ گذشته را به كلي نفي كرديم، يعني همان سيستمهاي وابسته به سلسلههاي پادشاهي، و طبيعتاً از همهي ارزشهاي نهفته در معماري نيز غفلت نموديم؛ اين امر هم در تودهي مردم و هم در خواص به وجود آمده.
معماري ميتواند پيامآور ارزشهاي اصيل ايراني و اسلامي باشد و از رهگذر معماري بسياري از خصلتهاي اصيل ايراني با بهرهگيري از تأثيرات محيط به نسل بعد قابل انتقال است. در اين رهگذر تنها بخش تاريخي معماري نيست كه اهميت دارد بلكه انتقال ارزشهاي متعالي گذشتگان از طريق فرهنگسازي نيز ميسر است كه متأسفانه در فضاي ارزشي ما مغفول واقع گرديده است. بهطور مثال امروزه با نگاهي گذرا در كوچه پس كوچههاي شهرهاي ژاپن هرچند خانهها كوچك است ولي هر خانوار ملزم به طراحي ظروف گُل كوچكي در حاشيه درب خانه براي مشاركت در زيباسازي شهري ميباشد؛اين امر در معماري و فضاهاي گذشتهي ما نيز وجود داشته است و سمبل آن سنت آب و جارو كردن جلوي درب هر خانه در گذشته ميباشد. نفس اين معنا كه تو زيبايي را خلق كن تا ديگران ببينند و اين درس كه همه كار را براي خودت انجام نده و ديگران را از خودت بدان، درسي است كه در معماري گذشتهي ما همواره در ايجاد فرهنگ نوعدوستي نقش داشته است. با تلقي فوق از روند تأثيرات فرهنگي معماري بايد به رشتهي معماري بعد از انقلاب اهميت بيشتري داده ميشد زيرا معماري مرز مشترك اخلاق، معنويت و كار فني است؛ ولي ما متأسفانه به مهندسين سازه هم طراحي ساختمان را ميدهيم. با بذل توجه به نقش معماري از نظر تحولات فرهنگي چهبسا بايد مفهومي به نام اخلاق معماري را تدوين كنيم.
در اين ميان جايگاه فرهنگ عمومي معماري و عناصر بازار كار معماري چيست؟
ساختماني كه ساخته ميشود در اصل متعلق به همه است. شعور عمومي جامعه نسبت به اين روند در صورتي ارتقا مييابد كه مردم احساس كنند محيط نسبت به آنها حساس است و 3 عامل مالك، طراح و مردم (افكار عمومي) در تعاملي كه نهايتاًمنجر به تعادل في مابين ميگردد، تعيينكنندهي معماري ملي جامعه خواهند بود. به نظر من اگر مسير اصلاحات اجتماعي در بخش فرهنگي بهطور صحيح طي شود بايد از معماراني كه در اين تعامل بيشترين تلاش را در جهت ارائهاي مناسب از مفهوم طرح خوب معماري نمودهاند، تقدير شود. بهطور مثال صداوسيما، مطبوعات و... با توجه به اين مقوله ميتوانند روند رشد افكار عمومي را سرعت بخشند.
علاقهمند هستم بدانم چه چيز باعث توجه جنابعالي به اين عرصه گرديد؟
من مدتي معاون وزارت آموزش و پرورش و رييس سازمان نوسازي مدارس بودهام؛ در اين دوره همواره اين سؤال برايم مطرح بود كه فيزيك مدرسه چه تأثيراتي ميتواند بر روي روح و روان دانشآموزان داشته باشد؛ آنچه متوجه شدم اين بود كه بايد ارزشها را در معماري بگنجانيم و دانشآموز آن را به صورت طبيعي احساس كند. بهطور مثال در ارائهي مفهوم «نماز ستون دين است» به دانشآموز از نظر معمارانه نمازخانهي مدرسه را با بهترين كيفيت معماري در زيباترين جايگاه و با طراحي مناسب قرار ميداديم كه با دانشآموز رابطهي عاطفي برقرار كند. در يك مطالعهي تطبيقي شاهد افزايش توجه دانشآموزان و معلمين به اين فضا بوديم و اهميت آن خودبهخود القا ميگرديد. جالب اينجاست كه پيمانكاران طرف قرارداد سازمان نيز فطرتاً تحت تأثيرات مذهبي قرار گرفته، ساختمان را محكمتر ميساختند و سود كمتري را طلب مينمودند.
از طرف ديگر در اين مطالعه مشاهده كرديم كه بخشي از سرعت گرفتن مشاركت خيرين متأثر از فيزيك زيباي نمازخانه در مدارس بود و براي جلب خيرين معمولاً برنامههاي بازديد از مدارس داراي نمازخانههايي با معماري زيبا ترتيب داده ميشد. و ركن اين تجربه گوياي تلفيقي مناسب از مباحث تئوريك معماري در بيان ارزشهاي متعالي بود.
اجازه بدهيد بحث را كمي گستردهتر كنيم، آنچه در شهر، عليالخصوص تهران، ميبينيم و مباحث مديريتي مربوط به شهرسازي و معماري آن را چگونه ارزيابي مينماييد؟
حس ميكنم از هيچ نظمي تبعيت ندارد جزء غيبت مديريت در معماري تهران و يك بيتوجهيي كلي به معماري در كنار سليقهاي بودن آن. فكر ميكنم كه نهادهاي فرهنگي و حوزهي هنري بايد بپذيرد كه معماري جزو هنرهاي اسلامي بوده، حاوي پيامهاي ارزشي است. نقش معماري به هيچ وجه كمتر از تابلو يا شعر نيست پس در فرهنگسازي اين امر بايد لحاظ شود متأسفانه مراكزي كه به هر نحو در زمينهي فرهنگ اشتغال داشتهاند در كنار وزارت ارشاد به اين مهم نپرداختهاند. البته تغيير افكار عمومي كار يك روز و دو روز نيست، بايستي به موازات احياي فعاليتهاي فرهنگي در حوزهي معماري ميتوان ضوابطي را نيز براي نهادينه شدن امر قضاوت معماري مطرح نمود.
و جاگيري بناها در عرصههاي شهري و نقش روند مديريتي در اين راستا...
بله، در معماري اصيل ملي ميبينيم كه چهقدر اين مسائل به زيبايي حل شده است مثلاً ميدان امام اصفهان، اقتصاد، فرهنگ و سياست كاملاً متعادل در كنار هم نشسته است؛ حضور مسجد در قلب بازار، تعديل كنندهي حس سوداگري و معاملات مردم است. حفظ يك تمدن متأثر از وجود تعادل در مناسبات اجتماعي است يعني به موازات بحث معماري خانه، مسكن و برج، مسألهي شهرنشيني هم بايستي مورد توجه قرار گيرد. در پذيرش اين كليت بايد مراكز تحقيقاتي در جهت اسلامي و ملي كردن معماري و شهرسازي توسعه يافته، بحثهاي تخصصي انجام گيرد و نهادهاي فرهنگساز بر مبناي تحقيقات به عمل آمده به عمليات بپردازند.
بخشي از اين قضيه ارتباط مستقيم با فرهنگ عمومي جامعه دارد بهطور مثال اين امر در حوزهي آشنايي مردم با بحث زلزله تا حدي انجام گرفته است و اكنون ميبينيم كه مردم عادي نيز در هنگام ساخت بنا پيگير مقاومت مناسب در برابر زلزله هستند.
بهعنوان راهحل كوتاهمدت در كنار موارد بلندمدتي كه اشاره كرديد، در اين عرصه پيشنهاد شما با توجه به حوزهي مسئوليتي شما، چيست؟
اگر اصل بحث پذيرفته شود، دو راهكار عمده براي اين امر وجود دارد؛ يكي زمينههاي فرهنگسازي و ديگري دخالتهاي قانوني حاكميت، كه اين هردو در كنار هم يكي موجب ضابطهسازي سريع و ديگري با بهرهگيري از دستگاههايي چون آموزش و پرورش، آموزش عالي، صداوسيما و مطبوعات همانطور كه قبلاً اشاره كردم زمينه را براي رشد و تعالي فرهنگ معماري فراهم ميسازد.
من فكر ميكنم حوزهي هنري در اين عرصه بيتوجهي كرده است؛ ما اگر از ابتدا بهطور صحيح به سراغ هنر اسلامي، معماري اسلامي، شهرسازي اسلامي و... رفته بوديم، تقاضا براي هنرهاي تجسمي مبتني بر ارزشهاي اسلامي اوج ميگرفت و اين هنر در گالريها و موزهها زنداني نميشد و رونق در اين وادي ايجاد ميگرديد.
مجموعهي اين فعاليتها موجب ميگرديد كه نسل جديد هنرمندان ما و بالاخص معماران، با افتخار ادامهدهندهي راه هنر اصيل ايراني ـ اسلامي شده، رويكرد به غرب و نمودهاي خودباختگي در آثار كاهش پيدا ميكرد.
از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزاريم.
مطلب زير از سايتhttp://mohandesi-arta.blogfa.com/post-5.aspx گرفته شده است
آيا مي توان معماري را در ايران زنده كرد ؟
امروزه برداشت اكثر مردم از معماري و توانايي يك معمار بسيار ناچيز و شايد نزديك به صفر باشد و حال آنكه ساخت و ساز در سراسر ايران به عنوان يك سرمايه گذاري مطمئن با سودي به مراتب بيش از ساير صنايع سود آور ، خيل عظيمي از جامعه را از كارفرما و مجري گرفته تا كارگران ساده شامل مي شود. پس به جاست كه از خود بپرسيم ما را چه شده است ؟
امروزه تمام افتخار ما به معماري كشورمان بناهاي تقريبا ويران شده اي چون تخت جمشيد و يا بناهايي است كه قرنها پيش ساخته شده است . ميدان نقش جهان اصفهان ، مسجد امام و همه آنهايي كه مايه مباهات ما هستند تنها ميراثي متعلق به گذشته اند و معماري ايران نزديك به نيم قرن است كه در خوابي عميق فرورفته است و معماران ما همچون پرندگاني هستند كه سر در آشيان خود گذاشته اند .
در نيم قرن اخير تعداد آثار معماري كه بتوان آنها را با ارزش دانست آنقدر كم هستند كه در خيل ساخت و سازهاي بي رويه و كاملا بي كيفيت گم شده اند. بي شك اين وضع ساخت و ساز براي كشوري كه بيش از 8 هزار فارغ التحصيل معماري دارد و بيش از اين تعداد دانشجوي معماري در آن تحصيل مي كنند واقعا شرم آور است .
معماري امروز ما بيمار است . نيروي متخصص ، سرمايه ، نيروي سازنده و ساير عوامل در عرصه ساخت و ساز كشور بيشمارند اما آنچه به آن توجهي نميشود كيفيت اين كميت روز افزون است . و علت آن از سطح و كيفيت آموزشي دانشگاهها آغاز ميشود با عدم به روز بودن دانش اجرايي ادامه مي يابد و با هزاران دليل ديگر گره مي خورد تا معماري امروز ما به سطح ساخت و ساز، مهندسي سازو بساز و بنداز نزول كند . و در اين ميان حتي نهادها و ارگانهايي چون كميته هاي فني جامعه مهندسان و معماران و شهرداريها با برخورد هاي سطحي و مقطعي بر ناهنجاريها مي افزايند. امروزه معماران هيچ اثري بر جريان معماري ايران ندارند و تنها نظاره گر جرياني هستند كه بايد به وسيله آنها كنترل ، قطع يا تشديد شود. و به اينجا مي انجامد كه مردم هيچ اطلاعي از نقش معمار ندارند. همه مي دانند هنگام درد دندان به دندانپزشك مراجعه كنند اما مراجعه به معمار براي طراحي يك خانه ، تنها براي گرفتن يك امضا و تاييد ساخت آن است ؛ اما شايد زندگي در يك خانه خوب و با كيفيت هيچ وقت آدمي را به دندان درد هم مبتلا نكند !
خانه هاي امروز ما اغلب داراي كمترين استانداردهاي مطلوب از لحاظ طراحي و اجرا هستند . اين شرايط سبب بي ساماني در عرصه شهر و نماهاي خياباني مي شود و آلودگي بصري را به دنبال دارد و سبب مي شود زندگي و بودن در مكانهاي نازيبا براي ما عادت شود . تنها پروژه هاي بزرگ ما هستند كه كمي بهتر هستند و به همين خاطر در شهرهاي نازيباي ما به چشم مي آيند و اين در حالي است كه نسبت به ساختمانهاي مشابه خارج ايران بسيار خام و حقيرند . با اينكه تمام معماران ما تمام جريان معماري دنيا را دنبال مي كنند و گاه چنان شيفته آن مي شوند كه همان آثار را با كمترين تغييري در ايران و با بضاعت هاي اجرايي و مالي به مراتب كمتر اجرا مي كنند و ملغمه اي نه اينجايي و نه آنجايي مي سازند . و يكي از مشكلات اساسي كنوني معماري ما از همين جا آغاز مي شود زيرا در كشور ما عليرغم وجود پژوهشگران ، نويسندگان و منتقدان معماري يك نظريه پرداز واقعي وجود ندارد كسي كه هم معماري خارج از ايران را ديده باشد ، درك كرده باشد و بتواند مثبت و منفي آنرا بازشناسد و هم شناخت درستي از روند معماري ايران و شرايط كنوني داشته باشد و بتواند با يك اجماع و تحليل درست مباني نظري كاربردي براي معماري ايران تدوين كند كه قابل بسط به قوانين ساخت و ساز شهرداريها ، سرفصل هاي آموزشي دانشگاهها و در نهايت خط دهنده حوزه فكري معماران ما باشد. و بايد مباني نظري اينچنيني به مرور زمان نو شوند و مطابق نيازهاي روز جامعه و معماران و شرايط اقتصادي ، فني و سياسي كشور ما بسط يابند. در غير اين صورت ما همچون اين سالها چشم به آنطرف مي دوزيم و دنباله رو جرياني خواهيم بود كه هيچ شناختي از آن نداريم . و يا اينكه خيلي ديگر از معماران نيز براي امرار معاش خود هر اثري حتي فاقد ارزش را نيز طراحي خواهند كرد و بر رسالت و آموخته هاي خويش چشم مي بندند.
در اين ميان تلاشهاي افرادي انگشت شمار در خلق معماري آنقدر در فضاي مغشوش كنوني كم اثر است كه همچون نوشدارو است بعد از مرگ سهراب . و تنها با اهداي جوايز ساليانه كه بعضا نگاه سطحي دارد سعي مي شود از تلاش برخي از آنها تقدير شود. مجله هاي معماري ما نيز به عنوان زبان اين حرفه و منعكس كننده جريانهاي معماري در جامعه ، نيز نتوانسته اند قشر عام را جلب كنند و تنها در پي سبقت گرفتن از يكديگر براي فروش در ميان معماران و دانشجويان معماري هستند و اين بر معماري زدايي جامعه مي افزايد. از طرفي معماري گذشته ايران به گونه اي اغراق آميز بزرگ جلوه داده شده و چون متعلق به گذشته است با كمي نوستالژي نيز همراه شده و سبب شده تا بازگشت و الگو گيري از آن سبب تصور ايجاد غناي معماري كنوني شود در حاليكه معماري گذشته ايران ، معماري زمان خود بوده است و براي آن زمان ارزشمند و كاربردي بوده است. هر چند همان معماري نسبت به معماري امروز ما صدها برابر قوي تر و با ارزش تر است . اما اگر معماري امروز ما حرفي براي گفتن داشت ، معماري گذشته ما تنها به عنوان ميراث قديمي مطرح بود نه الگويي بي نقص براي معماري كنوني.
وقتي قوانين ساخت و ساز اينچنين است و الگوي ساخت خوبي وجود ندارد اوضاع بهتر از اين نمي شود . و اين در حالي است كه جامعه معماران ايران كه بيشتر با دانشجويان معماري در ارتباط است تا با مخاطبان عام ، تنها در پشت درهاي بسته نمونه ها و الگوهاي مثلا بهتر را تنها براي هم سلف هاي خود نمايش مي دهد ؛ پس سهم مردم از اين اطلاع رساني چه مي شود ؟ آيا معرفي الگوهاي صحيح و با كيفيت ، اصول ساخت و ساز و آشنايي مردم با حرفه معمار به عنوان اصلي ترين ركن ساخت و ساز به عهده جامعه معماران نيست ؟ آيا شهرداريها از پذيرش اين الگوها و اصلاح ساخت و ساز از سطح خرد يك خانه تا كلانتري چون شهر امتناع مي ورزند؟ آيا جامعه مهندسان كه براي انتخاباتش آنقدر تبليغ مي شود توانايي اصلاح اين وضع را ندارد ؟ آيا نظام سرمايه داري مانع از تبلور معماري مي شود و معماري تابعي از سرمايه است ؟ آيا روابط و حوزه فعاليت و دخالت معمار ، كارفرما و كاربر مخدوش است ؟ آيا معماران ما بي استعدادن ديا آموزش صحيحي نمي بينند؟
وقت آن است كه از زير زمين بيرون بياييم و آفتاب را ببينيم ؛ نه از پشت پنجره بلكه از ميان حياط در كنار حوض آب. بايد زده بود و زندگي كرد تا به ديگران نيز زندگي را آموخت .
معماری ایرانی ، گذشته، حال ،آینده
و آنگاه که تمدن بشر به وجود آمد ، قبل از تولد هر حرفه ای معمار و معماری متولد شد و ايرانيان يا همان پارسيان اين نياز جامعه را چنان با تکنولوژی و هنر آميختند که نام و ياد آنها برای هميشه در اذهان دنيا زنده است ولی در حال حاضر چه کرده ايم؟ اين افتخارات چنان ما را کور کرده که فراموش کرده ايم زمان در حرکت است و آن قوم موفق است که نيازهای معماری جامعه را درک کند و زمان و مکان جامعه خود را بشناسد، اين روزها حرف از هنرومعاری زياد است و بازار نظريه پردازی گرم و نتيجه حرف تنها را همه می دانيم و می بينيم ، راه گم کرده ايم و به دور خود می چرخيم ، ولی تا کی؟ فکر نمی کنيد ديگر وقت آن رسيده که حرکتی انجام دهيم ، حرفها را عملی کنيم و به جای فکر کردن به محوريت فرد در معماری و تلاش برای رسيدن به عرصه برتر تجاری به محوريت هنر و تکنولوژی در معماری و رسيدن به جايگاه ازدست رفته معماری ميهنمان فکر کنيم و بهتر بگويم عمل کنيم ، شايد اين بحث ها هم تکراری باشد ولی نياز جامعه امروز ما به يک بازنگری کلی و حرکتی عملی و علمی به سوی پيشرفت هست، گوش و ذهن جامعه از شنيدن شعارهای زيبا و پوچ خسته شده و قبل از فرسودگی نيازمند حرکتی دوباره است ، وقتی حرفه ای به صورت فسيل در مي آيد و نيروی جوان ناديده گرفته می شود نبايد توقع حرکتهای جديد و سازنده را داشت.
مشکلات معماری امروز به قدری زياد است که در يک مطلب و مکتوب نمی شود آنها را نام برد اما معماری زنده است ، قلبش هنوز در تپش است و اين مشکلات چهره معماری ايران را دگرگون و دچار هرج و مرج کرده ، مشکلاتی از قبيل عدم آموزش صحيح ، کمبود منابع اطلاع رسانی ، فرهنگ پايين جامعه در قبال معماری ، تجارتخانه های معماری ، گم شدن هنر و قداست آن و عنوان های زياد ديگر که در اينجا فرصتی برای نام بردن از آنها نيست ، بياييد از خواب غفلت بيدار شويم و گوهر فرهنگ و معماری غنی کشورمان را به دست خودمان به ورطه نابودی نکشانيم.
به اميد روزی که معماری ايران سخن اول را درجهان بزند ومعمار ايرانی يک افتخار باشد ، اين جمله زياد عجيب و غريب نيست ، خواستن توانستن است ، در گذشته اينگونه بوده ، يقين دارم اگر بخواهيم در حال و آينده هم می توانيم اينگونه باشيم.
مطلب فوق از سایت www.parc.ir برداشت شده است
مطلب فوق آنقدر زیبا درد معماران هنر دوست امروز را فریاد زده بود که حیف دانستم که از آن در وب لاگ خود استفاده نکنم چرا که خود نیز با نظر جناب آقای محسن شجاعی فر نویسندهء مقاله ی بالا موافقم و از دست معمارانی که دلشان برای هر چیز جز هنر می تپد دلم خون است به امید روزی که دوباره ایران و ایرانی همچون گذشته پیشتاز معماری جهان باشد .
بروبچ گرام من که تا آخر پروژه ها نمیتونم پست جدید بدم خودتونم میدونین![]()
فقط یک لطفی کنین من پلان برای هندسه فقط ۲ تا دارم اگه دارین خبرم کنین لطفا
ممنون از لطفتون![]()
![]()
فقط میخوام حس فوق العاده بدمو از اینکه شنیدم برا پروژه مصالح بایدجوشکاریم آماده کنیم بیان کنم![]()
آخه ناهماهنگی تا چه حد؟این انصاف نیست![]()
![]()
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملي اندر غم و تاب وتب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است
سلام دوستان گل وگلاب:![]()
![]()
![]()
عزيزان دل چطورند؟
امتحانامونم كه الكي الكي كنسل شد و كلي بهمون فاز مثبت داد!![]()
منم كه بالاخره رسيدم خونه...
دلم برا خيلياتون(به فتح خ)تنگيده...![]()
![]()
از پروژه ها چه خبر؟
خوب مسلما اون عده اي كه هميشه ميتركونن تا الان ديگه كارشون تموم شده و پا رو پا انداختن و دارن چايي ميزنن...![]()
اما روي صحبتم با اون دانشجويان فعاليه(
)كه مثل خودم هنوز دارن با پروژشون كل كل ميكنن تا آخر يه چيزي از آب در بياد اصلا مائوس نشين هنوز كلي فرصت مونده مطمئنم همه آخر يك چيز تاپ تحويل ميديم(انشاالله)![]()
و اما هر چه گويم سخن دوست خوشتر است.يك وقفه كمه كم 20 روزه واسه آپلود كردن وبلاگ افتاد كه از قبل آگهيشو داده بودم البته از اونجايي كه خيلي(دوباره به فتح خ)مؤدبم بابتش عذرخواهيم ميكنم...![]()
از علاقه مشترك هممون(فكر كنم تنها وجه مشترك هممون باشه !!!!) معماري بگم:
عارضم كه فعلا يك مطلب خيلي تاپ در مورش پيدا نكردم اما يكم مطلب در مورد آكوستيك هست شايد به دردتون بخوره كه اين مطلب از يكي از كتابهاي مهندش كوروش محموديه
طراحي آكوستيك:
هر چند حيطه آكوستيك معماري به واسطه فناوري اش پيچيده ميباشد ولي كاربرد آن در طراحي معماري نسبتا ساده است.به جز براي فضاهاي نسبتا بزرگ اجرايي از قبيل تالارهاي سخنراني يا كاباره ها طراحي معماري براي آكوستيك قابل قبول نياز به يك دانش فني ساده و اطلاعات مشاوره اي درباره انجام كار و هزينه هاي نسبي دارد.آكوستيك معماري مطلوب با مفاهيم منطقه بندي و جداسازي شروع ميشود.هنگام سازماندهي نيازهاي استفاده كننده و نيازهاي فضايي(مكاني)در توسعه ماتريس معيار بايستي نيازهاي آكوستيك محيط خصوصي جداسازي و جذب صدا مشخص شود.ايجاد مناطق آرام و شلوغ(توام با مناطق خصوصي و عمومي)در زمان تهيه دياگرامهاي دايره اي يا پلانهاي مجموعه امكانپذير است.عقل سليم ميگويد كه قرار دادن يك كتاب خانه مدرسه اي در مجاورت اتاق آواز يا قرار دادن اتاق رئيس شركت در مجاورت اتاق تاسيسات نامناسب است.در صورت امكان بايد مسائل آكوستيك نخست از طريق تخصيص مناسب فضا مورد بررسي قرار گيرد.عليرغم اين موضوع بسياري از مسائل آكوستيك به آساني از طريق معماري حل نميشود. غالبا مجاورت مسير رفت و آمد و محيط هاي كار مسائل آكوستيك را فراموش ميكنند كه ميتوان از گروه دفاتر وكلا اتاقهاي معاينه پزشكي يا اتاقهاي كنفرانس نام برد.در اين موارد بايد مسئله آكوستيك از طرقي به غير منطقه بندي و جداسازي مورد بررسي قرار گيد.انتقال صدا از طريق ديوارها و پارتيشنها ميتواند به كمك تكنيك هاي ساخت به مقادير قابل قبول محدود شود.هر چه مقدار دسيبل بيشتر باشد راه حلهاي ساخت پيچيده تر و پر هزينه تر خواهند بود.براي محيط هاي شلوغ غير معمول از قبيل تالارهاي ضيافت و سوئيت هاي مخصوص تمرين موسيقي كه طراحي معماري قادر به طبقه بندي آنها نميباشد فضاهاي حفاظت شده (انبارها و اتاقهاي فايل)مورد استفاده قرار ميگيرند به شرط آنكه مجاورتهاي طراحي معماري اجازه دهد.اگر استفاده از فضاي حفاظت شده براي اين منظور دشوار يا نامناسب باشد بايد يك هزينه عايق كاري پذيرفته شود.
گروه بندي مرسوم اتاقها يا فضاها با مداخله معمول آكوستيك از جمله دفاتر اتاقهاي كنفرانس به يك طراح معماري با دانش كافي در خصوص توليد صدا و تكنيكهاي ساخت محدود كردن انقال صدا تا يك مقدار قابل قبول نياز دارد.هرچند طراحان معماري نبايد داراي دانش دقيق و كافي از چنين تكنيكهايي باشند ولي بايد با كنترل آكوستيك و مقادير قابل قبول انتقال صدا آشنا باشند.
تكامل تكنيكهاي ساخت براي محدود كردن انتقال صدا يا جذب صداي فضاها فراتر از مسائل طراحي معماري است و معمولا در مراحل بعدي پروژه يك طرح و اسناد ساختماني مورد رسيدگي قرار ميگيرند.ساخت سيستمهاي حرارتي-برودتي و تهويه مطبوع ميتواند نفش مهمي را در كسب نتايج آكوستيكي ايده آل ايفا كند.معمولا توصيه مشاور آكوستيك در بررسي مسائل چنان سيستمهايي با ارزش است.
وقتي فضاهاي نسبتا بزرگ اجرايي بخشي از پروژه طراحي است و از طرف ديگر شكل و ارتفاع و تركيب فضايي اجرايي تحت تاثير ملاحظات آكوستيكي باشد بايستي با يك مشاور آكوستيك در مراحل اوليه مشورت شود.بيشتر طراحان و معماران در آكوستيك فضاهاي اجرايي متبحر نيستند تا چنان فضاهايي را بدون كمك مشاوران متخصص براي فراهم كردن "جهت طراحي"به وجود آورند كه منجر به نتايج آكوستيكي قابل قبول شود.در اين موارد شكل ويژه يك فضاي اجرايي ميتواند تاثير زيادي بر سازمان كلي يك پروژه داشته باشد.كمك مشاور آكوستيك در طراحي جزئيات آن فضاها و توسعه جزئيات ساخت در صورت جذب صدا و محيط آرام با ارزش است.معمولا اينگونه مسائل در مراحل بعدي مورد بررسي قرار ميگيرند.
غالبا نياز به استفاده هاي چند گانه از فضاي داخلي رخ ميدهد به طوري كه طراحان معماري بايد يك دانش كلي نسبت به مقادير انتقال صدا و انواع پارتيشنهاي متحرك قابل دسترس و هزينه هاي نصب آنها داشته باشند.استفاده هاي چندگانه از فضا در كلاسهاي درس اتاقهاي كنفرانس يا ميتينگ و امكانات مهماني و جشن معمول است ولي در ديگر كاربردهاي داخلي نامعمول نيست.مقادير ايده آل آكوستيك با تكنيكهاي ساخت به دست مي آيد ولي هزينه آن زياد است.....
خوب دستم درد نكنه .
ديگه اينكه از يكي از خانم هاي محترم ترم بالا يه چند تايي لينك گرفتم كه احتمالا تو پست بعدي براتون ميذارم چون خودم هنوز امتحانشون نكردم ببينم چي به چيه![]()
مثل هميشه از اعماق قلبم دوستون دارم.![]()
مواظب خودتون باشين.
خيلي درگير پروژه ها نشين هر وقتي به تفريحتونم برسين كه دوباره مثل پارسال اين ترم به ترم بعدي وصله فكر كنم![]()
خداحافظ تا پست بعدي انشاالله![]()
![]()
![]()
توفیق حضور در عرفات عارفان و منای عاشقان و زیارت کعبه جانان نصیبتان.پیشاپیش عید قربان مبارک![]()
![]()
![]()
امتحانات شروع شده و متاسفانه فرصت نوشتن مطلب جدید و ندارم پس قولشم فعلا بهتون نمیدم تا شرمندتونم نشم.
حالا یه چیزیم واسه شب یلدا بنویسم که با هم بشه:
بیا ای دل کمی ویرانه گردیم
برای هم بیا دیوانه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم![]()
شب یلداتونم پیشاپیش مبارک
در آخر ازاظهار لطفی که در رابطه با پست قبلی داشتین خیلی ممنونم
و واقعا به داشتن دوستان خوبی مثل شما افتخار میکنم![]()
![]()
خیلی دوستون دارم
عید قربان و شب یلدای خوبی داشته باشین![]()
پیروز و کامیاب ![]()
![]()
![]()
![]()
